گوزن زرد ایرانی

گوزن زرد ایرانی از شاخه طناب داران(Chordata)، رده پستانداران( Mammalia) راسته زوج سمان(Artiodactyla)، خانواده گوزنها، گونه گوزن زرد و زیر گونه گوزن زرد ایرانی ( C. Dama mesopotamica) می باشد. این جانور به صورت گروهی زندگی کرده و معمولاً شبگرد است . در اوایل صبح و اوایل غروب دارای فعالیت بیشتری بوده و اغلب در این ساعات به چریدن مشغول شده و در بقیه ساعات نشخوار می نماید. در ساعات چرا اغلب به دلیل ترس از دشمن به سرعت غذای خود را بلعیده و در مواقع استراحت در نواحی امن با آرامش شروع به جویدن و هضم غذا می نماید.غذاهای این جانور عبارتند از علوفه ، سرشاخه ها، میوه های مختلف و گیاهان جنگلی. در مواقع خطر به سرعت فرار نموده و با جست های بلند و فرار سریع از خطر می گریزد. در ضمن شناگر قابلی نیز می باشد. نوع ماده شاخ نداشته و نوع نر این زیر گونه دارای شاخهای نسبتاً بلند و پهنی می باشد که رشد شاخها از یک سالگی شروع شده و در دو سالگی شاخها نمایان می شوند. هر ساله در اواسط بهمن ماه شاخ ها افتاده و در محل شاخها فقط یک غده به جا می ماند که این غده در ابتدا متورم و پر خون شده سپس در فصل بهار محلی برای رشد شاخ جدید می گردد. شاخهای جدید در تابستان کامل شده و ظاهر بسیار زیبایی به حیوان می بخشند. رنگ زمینه بدن قهوه ای بوده در پهلوها رنگ روشن تری داشته، شکم، دم و زیر گردن آن سفید است.در فصل بهار و تابستان خالهای سفید و زیبایی در پشت و پهلوها ایجاد می شود که در اواسط پاییز با تغییر رنگ حیوان به خاکستری و بلندتر شدن موهای آن خالها کمرنگ تر می شوند. رنگ بدن ماده کمی تیره تر می باشد. همزمان با افتادن شاخها موهای حیوان نیز شروع به ریزش نموده و ظاهر حیوان در این فصل زشت و بیمار به نظر می رسد. طول بدن این حیوان در حدود 150 تا 240 سانتیمتر بوده و طول دم 16 تا 20 سانتیمتر می باشد. ارتفاع آن در ناحیه شانه ها 85 تا 130 سانتیمتر و وزن آن 50 تا 130 کیلو گرم است. در فصل جفت گیری که اغلب با جنگ نرها بر سر جفت یابی همراه است گوزن نر در اوج قدرت و زیبایی بوده و تاحدودی نیز حالت های عصبی از خود بروز داده و گردن آنها نیز اندکی متورم می شود. جفت گیر ی این گوزنها در اواسط شهریور ماه اتفاق می افتد که در این زمان گوزن های نر مسن تر و قویتر برای خود گروههای جداگانه ای از ماده ها به شکل حرمسرا تشکیل داده و قلمروهای مخصوصی ایجاد می نمایند. بعد از جفت گیری نیرو و قدرت گوزن نر نسبتاً تحلیل رفته و آسیب پذیری آن بیشتر می گردد که اوج این آسیب پذیری با افتادن شاخ ها متقارن است. نوزادها حدوداً 8 ماه بعد از جفت گیری در اردیبهشت ماه به دنیا می آیند. کمتر پیش می آید که گوزن زرد ایرانی دوقلو زایی نماید و اغلب یک نوزاد به دنیا می آورد. بچه ها بعد از تولد قادر به دویدن و راه رفتن هستند ولی گوزن مادر در چند روز اول آنها در بین علفهای بلند مخفی می نماید، که نوزادان به دلیل نداشتن تحرک و بو و استتار قوی از دید دشمنان مخفی می مانند. از مهمترین دشمنان این حیوان می توان به گرگ، یوز و گربه جنگلی اشاره نمود. نوزادان در سن 1.5 سالگی به بلوغ کامل می رسند و بطور متوسط 16 سال عمر می نمایند.در گذشته پراکندگی این حیوان از غرب و شمال غرب ایران تا شمال شرقی آفریقا و در جنوب اروپا تا بالکان گسترده بود ولی در حال حاضر پراکندگی طبیعی این حیوان فقط محصور به جنگلهای متراکم و غیر قابل نفوذ منطقه خوزستان و زاگرس در کنار رودخانه های دز و کرخه می باشد. به منظور جلوگیری از انقراض گوزن زرد ایرانی تعدادی از آنها را به دشت ناز در مازندران، دشت ارژن،جزیره اشک در دریاچه ارومیه منتقل نموده اند. تا چند دهه پیش تصور می شد که نسل این حیوان منقرض شده است ولی با مشاهده شدن چند شاخ تازه در شوش این تصور از بین رفت و دو رأس از آنها توسط آقای ورنر ترنس آلمانی دو تن از آنها زنده گیری شده و در سال 1337 به باغ وحش اپل انتقال داده شده و بعد از تکثیر تعداد 6 رأس به دشت ناز منتقل گردید. از جمله عوامل کاهش جمعیت این گونه می توان به شکار بی رویه و تخریب زیستگاه های طبیعی آن اشاره نمود.
زيستگاهي به پهنه‌ ايران

مهندس بيژن دره شوري معتقد است كه جنگل‌هاي كرخه نمي‌تواند به‌عنوان زيستگاه گوزن زرد محسوب شود؛ چرا كه اين جنگل‌ها روزگاري به دلايل مختلف اقليمي توانايي زيستگاهي داشت، اما امروزه به‌دليل وجود سد كرخه و نبود سيلاب‌ها كه جنگل‌هاي كرخه را بارور كند، نمي‌تواند به‌عنوان زيستگاهي مناسب براي اين‌گونه در خطر به حساب آيد.

اين كارشناس برجسته محيط زيست به مطالعات انجام شده توسط دكتر بهرام كيابي، مهندس هنريك مجنونيان و دكتر محمود كرمي براي تعيين زيستگاه گوزن زرد در سال‌هاي گذشته اشاره مي‌كند و مي‌افزايد: در آن سال ما با بررسي دقيق توانستيم چند زيستگاه را در ياسوج و ميان كتل براي گوزن زرد جايابي كنيم.

براساس بررسي‌هاي انجام شده، همه به اتفاق ميان كتل را به‌عنوان زيستگاه اصلي اين جانور معرفي كرديم؛چرا كه اين پهنه هم توانايي گسترش داشت و هم امكان زيست گوزن زرد در آن بيشتر از مناطق ديگر بود، اما متأسفانه امروزه مي‌بينيم كه بدون توجه به نگاه‌هاي كارشناسي، گوزن زرد به مناطقي برده‌ مي‌شود كه شايد براي آينده حيات اين جانور، خطر زا باشد.

دره‌شوري ادامه مي‌دهد: اگر بخواهيم گونه‌اي را از خطر نجات دهيم، بايد زيستگاهي كه براي آن انتخاب مي‌كنيم، از هر نظر امنيت داشته باشد.

از سويي زماني مي‌توان گونه‌هاي در معرض خطر را به زيستگاهشان انتقال داد كه جمعيت‌شان به‌حدي برسد كه معيارهاي جهاني مشخص كرده‌اند.

وي با اشاره به انتخاب جنگل‌هاي كرخه گفت: بايد براي زيستگاه گوزن زرد منطقه‌ وسيعي را انتخاب كرد. بايد زيستگاه را به‌عنوان محل دائمي قلمداد كنيم. اگر منطقه ۱۰۰ هكتاري براي زيستگاه گوزن زرد در نظر گرفته شود، مسلما اين منطقه به‌عنوان اسارتگاه آنان خواهد بود.

زيستگاهي با اين مساحت مي‌تواند براي كوتاه مدت پاسخگو باشد، اما براي انتخاب يك زيستگاه دائمي بايد محدود‌ه‌اي مشخص شود كه بتوان آن‌را گسترش داد و به مساحت حداقل هزار هكتاري رساند.

ميان كتل كه چند سال پيش انتخاب شده‌بود، ابتدا مساحتي ۲۰۰ ‌هكتاري بود كه بسيار ايمن و به‌عنوان زيستگاه گوزن زرد بسيار مناسب بود. اين محدوده تا مساحت هزار هكتاري قابل گسترش بود.

وي در پايان اگرچه نااميدانه، ادامه مي‌دهد: اگر زيستگاه جنگل‌هاي كرخه موقتي باشد و برنامه‌اي كوتاه مدت خوب است، اما همه نگراني اين است كه در پس آن برنامه‌اي بلندمدت و با توجه به معيارهاي جهاني وجود نداشته باشد.

فرستنده: بهنام قربانی

معرفی علمی لاکپشت فراتی

لاکپشت لاک نرم فراتی با نام علمی refrtus euphraticus تنها گونه از خانواده لاکپشتان سه چنگالی (trionychidae) درایران است که منطقه پراکنش آن  در سطح بین الملل در جنوب ترکیه و عراق و سوریه و ایران است که در ایران فقط در استان خوزستان و در رودخانه های دز ، کرخه، جراحی زیست میکند این نوع لاکپشت بیشتر نواحی از رودخانه را انتخاب می کند که جریان ارام و دارای بستر ماسه ای یا رسی داشته باشد در رودخانه ها بیشتر در انشعابات فرعی وکانال ها زیست میکند در ایران تا 38 سانتیمتر رشد می کند که البته یک نمونه ی 64 سانتیمتری نیز گزارش شده است . کاسه ی پشتی در این لاکپشت با پوستی ضخیم ، نرم و بیضی شکل پوشیده شده است گردنی دراز و انعطاف پذیر دارد و سرش تقریبا پهن است و دارای بینی خرطوم مانند ی است.

 دست ها وپاها دارای سه چنگال بسیار قوی می باشد که بین آنها را پرده ای پوشانده استلاک در این لاکپشت سبز تیره تا قهوه ای مایل به سبز  رنگ است البته در لاکپشت های جوان رنگ روشنتر و همراه با خالها و لکه های سیاه و سفید است که باعث استتار انها در شن های کف رودخانه می گردد

این لاکپشت رژیم گوشتخواری دارد و از انواع سخت پوستان ،ماهیها ، دوزیستان ، نرم تنان و گاهی هم از لارو پشه وگیاهان آبزی تغذیه میکند

این لاکپشت در اواسط بهار تخم گذاری می کنند و عمل لقاح در آنها داخلی است

گردن دراز و بینی خرطوم مانند این کمک را  میکند که زمانی که در بستر زیر گل ولای مخفی شده تا شکار کند بدون برهم زدن آب عمل تنفس از سطح آب را انجام دهد اصلی ترین خطری که این موجود را تهدید می کند در حال حاضر تخریب زیستگاه است که شامل انتقال آب رودخانه های خوزستان به استان های همجوار و در نتیجه خشکسالی، آلودگی منابع آبی توسط کودها وسموم و پسآب کارخانه ها وفاضلاب های شهری است ،اسیر شدن در تور و قلاب ماهیگیران که بخاطر اعتقادات اشتباهی مانند پاره کردن تور به قتل می رسند

نقش بزرگی که این لاکپشت برای محیط زیست و انسان دارد بسیار چشم گیر و قابل توجه است چون این لاکپشت با عمل لاشه خواری و حذف موجودات ضعیف از بین حیوانات سالم کمک شایانی به انسان و منابع غذایی آن میکند. 

 

پلنگ ایرانی

 
پلنگ
برزگترين گربه سان ايران (در حال حاضر) با جثه اي بزرگ که طول بدن آن تا 160 سانتي متر و بلندي در ناحيه شانه تا 75 سانتي متر مي‌ رسد. بدن اين گربه سان نسبتاً دراز و باريک و دستها و پاهاي قوي او با پنجه ها و ناخنهاي بزرگ و گوشهاي کوتاه و مدور و بدون موهاي بلند انتهاي‌، و دم دراز که طول آن معمولاً از نصف طول بدنش بيشتر است.
دسته خالهاي گل مانند در همه جاي بدن و دم و دستها و پاها پراکنده شده است.
در روي ستون فقرات بعضي از پلنگها، خالها دنبال هم قرار گرفته و به صورت نوار نمايان مي‌ شود.
محل زندگي پلنگ ايران جنگلها و ارتفاعات کوهستاني تا حدود 4000 متر ارتفاع است. پلنگها زندگي در نواحي پردرخت و صخره اي و نزديک رودخانه را ترجيح مي‌ دهند. کمتر به سمت کوهپايه پايين مي‌ آيند و به ندرت در دشتها ديده مي‌ شوند. اگر چه پلنگها بيشتر به هنگام شب فعاليت دارند ولي در روز هم ديده مي‌ شوند. پلنگ داراي استعداد جسمي‌ بي همتايي است؛ از درخت و صخره با چالاکي بالا مي‌ رود، دو و پرش اين گربه تحسين آميز است، راحت شنا مي‌ کند و در شکار چنان مهارتي دارد که نظير آن کمتر ديده مي‌ شود و سازش پلنگ با اکوسيستمهاي مختلف نيز بازتابي از قدرت و انعطاف پذيري اين جانور است. وجودش ظاهراً فقط منوط به حضور طعمه هاي مورد علاقه، يعني کل و بز و قوچ و ميش و گراز است (درايران).
لذا همان طور که اشاره شد پلنگهاي بزرگ جهان است، و وزن آن به 90 کيلوگرم مي‌ رسد؛ در مقابل، وزن نمونه هاي بزرگ پلنگهاي آفريقا و هندوستان حدود 60 کيلوگرم است.
فصل جفت گيري پلنگ، اواسط زمستان و دوران بارداري آن حدود 5/3 ماه است. تعداد توله ها نيز 2 تا 3 قلاده است که بعد از 10 روز چشم باز مي‌ کنند.
متوسط طول عمر پلنگ 18 سال است و در سن بلوغ به غير از دوران جفتگيري، به طور انفرادي ديده مي‌ شود. البته عمر طبيعي پلنگهاي نر بيشتر از پلنگهاي ماده است. از جمله افرادي که روي عادات و رفتار پلنگ ايران تحقيق و مطالعه داشته خانم آرزو صانعي است. وي در پايان نامه کارشناسي خود تحت عنوان «بررسي وضعيت پلنگ در ايران» به راهنمايي دکتر هدايت ا... تاجبخش (تابستان 1383)، به بررسي مرفولوژي پلنگ ايران، خصوصيات و رفتار، پراکنش پلنگ در ايران، عوامل تهديد آن در ايران و غيره پرداخته است، و در تهيه مطالب پيش روي شما، مطالعات و تحقيقات ايشان نيز استفاده شده است.
پلنگ نسبت به ساير گربه هاي وحشي گسترده ترين توزيع را دارد و تنوع زيادي را از نظر ظاهري رفتار، درنده خويي و ابعاد جثه نشان مي‌ دهد.
پلنگ جزو معدود جانوراني است که خيلي راحت خود را با تغييرات محيط زندگي وفق مي‌ دهد. بسيار پنهان کار و زيرک هستند. در ميان گربه هاي بزرگ شايد بهترين کمين کننده ها باشند. بسيار چابک از درخت پايين مي آيد. علاوه بر توان صعود، شناگران ماهري نيز هستند، اما مانند ببرها به آب علاقه نشان نمي‌ دهند.
شنوايي و بينايي، از قوي ترين حواس آنهاست. پلنگها به دليل عادت شبگردي و به علت مزيت پنهان کاري خود، مي‌ توانند در کنار مناطق مسکوني انسانها زندگي کننند بدون اينکه شناسايي شوند. پلنگ اين توانايي را دارد که به شکار خود بدون اينکه ديده شود، بسيار نزديک گردد، سپس با کمين کردن و پرش، پس گردن يا گلوي طعمه را گاز مي‌ گيرد.
همانطور که ذکر شد زمان جفتگيري پلنگ در ايران ماههاي بهمن و اسفند است. مرگ و مير توله ها در سال اول تولد 41 درصد تا 50 درصد در سال تخمين زده مي‌ شود فاصله بين دو زايش به طور متوسط 15 ماه تا دو سال است. البته اين مدت با از بين رفتن نوزاد حيوان، کوتاه تر مي‌ شود. سن استقلال 14 تا 18 ماهگي است. در مناطقي که شکار فروان است، به ويژه اگر زيستگاه همسايه توسط پلنگهاي ديگر اشغال شده باشد، ممکن است جدا شدن توله ها به تأخير بيفتد، اما به طور کلي نرها در 18 ماهگي به دنبال قلمرو خاص خودشان مي‌ گردند و ماده ها بعد از 2 سال مادر را ترک مي‌ کنند؛ اگرچه همچنان در نزديکي پايگاه مادر باقي مي‌ مانند.
نسبت جنسيت در سن بلوغ در پلنگها به نسبت يک نرو 8/1 است. سن آخرين بارداري و تولد مثل به طور متوسط 5/8 سال در باغ وحش براي مادهها و در محيط طبيعي 12 سال براي هر دو جنس است.
همانطور که ذکر شد، چشمان نوزاد پلنگ در هنگام تولد بسته است، شايد دليل آن حفاظت چشمها در برابر خورشيد و جلوگيري از سرگرداني نوزاد باشد. بعد از حدود 10 تا 14 روز چشمان نوزاد باز مي‌ شود.
در مورد سازگاري پلنگ براي شکار کردن و زندگي راحت تر چند نکته قابل ذکر است؛ از جمله پوست شل شکم که کمک مي‌ کند تا هنگام لگد زدن شکار، پلنگ کمتر صدمه ببيند و موهاي متراکم و انبوه براي حفاظت حيوان از آب و هواي سردتر، پوشش خالدار استتار حيوان، بلندتر بودن پاها نسبت به دستها براي تسهيل پرديدن (اين خصوصيت در شکار، زبان زبر براي کندن پوست شکار و جدا کردن آن گوشت و جدا کردن گوشت از استخوان.
پلنگ در زمانها و مکانهاي مختلف، نمايه هاي گوناگوني را به جاي گذارد. بدين ترتيب براي مشاهده و بررسي هر يک از اين نمايه ها با در نظر گرفتن شرايط و نحوه ايجاد آن بايد زمان و مکان خاصي را براي جست و جوي آن انتخاب کرد.
در بررسي رد پاي پلنگ نیز مانند بسیار دیگر از حیوانات، مناسب ترین زمان هنگام طلوع آفتاب است.نمايه ها در مورد پلنگ عبارتنداز: لانه، صدا، بو، مدفوع، ادرار, خراشدگ بر رو درخت، له شدگي پوشش گاه (محل غلتدن پلنگ)، ردپا، آثار باق مانده از شکار طعمه.
تجزيه و آناليز مدفوع پلنگ نيز مي‌ تواند اطلاعات بسياري درباره وضعيت و نوع تغذيه حيوان به ما بدهد. به طور مثال در مورد پيداشدن مدفوع پلنگ که پشم سفيد در آن بود (سولگرد پارک ملي گستان)، پس از تجزيه و مشاهده محتويات مدفوع، ناخن يک پلنگ در آن پيدا شد و مشخص شد که پلنگ از يک پلنگ ديگر تغذيه کرده است.
بررسي واکنش پلنگ در ايران (گذشته و حال)
در سالهاي قبل از 1340 زندگي در اکثر جوامع روستايي ايران به صورت کشاورزي و دامداري به روش سنتي بود. رشد، توسعه و گسترش شهرها نيز مسير کندي را طي مي‌ کرد. در نتيجه در اکثر اکوسيستمهاي ايران گله هاي قوچ و ميش و کل و بز وحشي در اغلب تپه ماهورها و ارتفاعات و کوههاي بلند و مرتفع سلسله جبال البرز و زاگرس مشاهده مي‌ شد. اکثر کوههاي بينابيني و منفرد اين دو رشته کوه هم در ايران رد پاي پلنگ را در خود داشت. اين حيوان نيز اجزاي مهم اکوسيستمهاي ايران محسوب مي‌ شد. (زيرا پلنگ به عنوان يک گوشتخوار در رأس هرم غذايي قرار دارد).
علاوه بر مناطق و مراتع کوهستاني و جنگلي که حيوان به صورت بومي‌ در آنها زندگي مي‌ کرد و تمام عشاير و دامداران و جنگل نشينان 50 سال گذشته ايران به خوبي با آن آشنايي داشتند، حيوان به صورت گذاري در پي مهاجرتهاي قوچ و ميش وحشي و يا در پي آهو و جبير که مخصوص مناطق دشتي ايران هستند، در دشتها نيز مشاهده مي‌ شد و ساکنان مناطق دشتي ايران نيز با آن آشنايي داشتند و گه گاه از مناطق دشتي و بياباني و کويري نيز وجود پلنگ گزارش مي‌ شد، چنانکه در منابع قديمي‌ پلنگ در مناطق دشتي نيز ثبت شده است. براساس مستندات و خاطرات شکارچيان و گزارشات و سفرنامه هاي معتبر سياحان و جهان گردان خارجي و افراد با سابقه و صاحب نظر داخلي در امور حيات وحش ايران، اين حيوان در 50 سال گذشته در کليه نقاط کوهستاني و جنگلي ايران وجود داشته و زندگي مي‌ کرده است r‌،  
یکی از مهمترین زیستگاه های پلنگ ایرانی هم اکنون بخش سردشت و شهیون دزفول است، که این جانور بسیار کمیاب و رو به انقراض در آنجا یا دیده شده و یا آثار حضورش یافت شده، متاسفانه چند غلاده از این حیوان مهم و در خطر انقراض توسط عشایر شکار شده است و ضربات جبران ناپذیری را به حفظ این گونه ی ملی و بومی زده.

منابع:
اسکندر فيروز (1378) حيات وحش ايران، مرکز نشر دانشگاهي
اسماعيل اعتماد (1364) پستانداران ايران، سازمان حفاظت محيط زسيت.
هدايت ا... تاجبخش (1374) نخجيران، موزه آثار طبيعي و حيات وحش ايران.
آرزو صانعي (1383) بررسي وضعيت پلنگ درايران، پايان نامه کارشناسي.
بيژن فرهنگ دره شوري (1355) راهنماي پستانداران ايران، سازمان حفاظت محيط زيست

فرستنده: بهنام قربانی(با کمی ویرایش).     

لاکپشت فراتی (ریقه)

لاك پشت فراتي در رده بندي Red List IUCN در رده در معرض خطر انقراض (Endangered) قرار دارد. متاسفانه در قوانين و مقررات ايران، اين گونه مورد بي مهري مسوولان قرار گرفته كه علت آن عدم شناخت لاك پشت فراتي به عنوان گونه اي مفيد و منحصر به فرد است. اين گونه در قوانين كشور جزو حيوانات وحشي غير حمايت شده است و هيچ گونه تمهيدات حفاظتي براي حفظ تنها لاك پشت لاك نرم ايران صورت نگرفته است و جمعيت اين گونه منحصر به فرد به دلايل مختلف هر روز بيشتر و بيشتر رو به كاهش است. از جمله: سم ريزي جهت صيد ماهي كه موجب تلفات زياد لاك پشت ها مي شود.
اعتقادات غلط صيادان بومي كه مي گويند اين لاك پشت ها، ماهيان گرفتار در تورشان را مي خورند و سبب كم شدن ميزان صيد مي شوند، به همين دليل اين گونه را دشمن خود دانسته و آنها را معدوم مي كنند كه از اين نظر تلفات شديدي به جمعيت لاك پشت ها وارد شده و مي شود. خشك شدن و كم آب شدن تالاب ها و انشعابات رودخانه هاي اصلي و از بين رفتن محل زيست آنها هم از ديگر دلايل كاهش آنهاست. اينجا هم تخريب زيستگاه، زهكشي و خشك كردن آبگيرها جهت احداث مزارع كشاورزي و ...، آلودگي آب به دليل ورود فاضلاب هاي شهري، صنعتي و كشاورزي، همچنين در منطقه شادگان، كاهش تدريجي عمق تالاب در اثر ته نشيني رسوبات بالادست در هور شادگان و دخل و تصرفات الزامي در زمان جنگ تحميلي در محدوده پناهگاه حيات وحش شادگان نظير احداث جاده، خاكريز، سنگر و بيمارستان نظامي، آلودگي نفتي در حاشيه هاي تالاب شادگان كه به دليل نشت از لوله هاي فرسوده نفتي باعث درخطر افتادن زندگي حيوانات و به خصوص لاك پشت فراتي شده است و اما مهمترين عامل تهديد لاك پشت فراتي، عدم شناخت اين گونه و اهميت آن از نظر اكولوژيك و غناي گونه اي در ميان مردم بومي و حتي اكثر كارشناسان است.
لاك پشت فراتي در ايران منحصرا در استان خوزستان پراكندگي دارد. اين گونه در حوضه آبگير دجله و فرات، هورا لعظيم، تالاب شادگان، رودخانه هاي كارون، كرخه، دز و جراحي و انشعابات آنها زيست مي كند.
در ايران تنها يك گونه از خانواده لاك پشت هاي سه انگشتي وجود دارد كه لاك پشت فراتي معروف است.

فرستنده: بهنام قرباني

پي نوشت مدير وب:متاسفانه تعداد اين لاكپشت در خطر انقراض در دزفول كه يكي از زيستگاههاي خوب اين جانور بوده روز به روز در حال كاهش است و تا چندي ديگر بايد منتظر خبر انقراض اين لاكپشت كمياب و با ارزش باشيم.

به اميد روزي كه مسئولين و مردم بومي منطقه ي دزفول قدر طبيعت شهرشان را بدانند.

پي نوشت2:در ضمن در گويش دزفولي به لاكپشت فراتي مي گويند: ريقه

لاكپشت فراتي ريقه       حيات وحش دزفول

لاكپشت فراتي ريقه     حيات وحش دزفول

گربه ماهی اسبله (بیشلمبو)

گربه ماهی اسبله (silurus glanis)

مشخصات :

 این ماهی دارای یک جفت سبیلک طویل بر روی فک بالایی و 2 جفت سبیلک بر روی فک پایینی است وفاقد بلچه چربی می باشد .ماهیان 4 ساله به طول 50 سانتیمتر و 2تا 3 کیلوگرم وزن دارند .جنس نر معمولا در این ماهی ها از ماده بزرگتر است . در 9 تا 10 سالگی به طول 100 سانتیمتر و وزن 10 کیلوگرم می رسند. ماهی اسبله می تواند تا 3 متر و 150 کیلوگرم وزن برسد .

زیست شناسی :

این ماهی ابهایی با بستر نرم در دریاچه و رودخانه های بزرگ را می پسندد .یک ماهی کف زی است و معمولا در روز فعالیتی ندارد و خود را مخفی می کندو بیشتر شبها فعال است .اسبله یک ماهی گوشتخوار است و از ماهی ها ،پستانداران کوچک مثل موش ،پرندگان کوچ ابزی و قورباغه ها تغذیه میکند ماهی اسبله معمولا بعد از جفت گیری اشتهای خوبی دارد و در فصل سرما غذا نمی خورد و در یک مخفی گاه در عمق اب پنهان می شود .ماهیان جوان در گروه های کوچک و بزرگترها منفرد زندگی میکنند

زمان تخم ریزی از اواخر فروردیت تا اردیبهش است در هنگامی که درجه حرارت اب 18 درجه ی سانتیگراد باشد .تخم ریزی در بین گیاهان ابزی انجام میشود وبه ازای هر کیلوگرم وزن ماده 30000 تخم به قطر 3 میلیمتر در اب رها می شود.انکوباسیون بین 3 تا 10 روز بسته به دمای اب انجام میشود. بعد از خروج از تخم وبعد از اتمام کیسه زرده ی لارو ها شروع به شکار پلانکتون ها می کنند بلوغ در این ماهی ها بسته به جنس متفاوت است ماده ها در 3تا 4 سالگی و نر ها در 2تا3 سالگی بالغ میگردند

 ارزش اقتصادی:

این ماهی از لحاظ صید های تفریحی دارای ارزش اقتصادی بالایی است و در کشورهای اروپایی بخاطر گوشت بدون تیغش در استخر پرورش داده می شود (در اسلام استفاده ی خوراکی از این ماهی حرام است)

ارزش زیست محیطی : این ماهی در رودخانه ها و دریاچه ها نقش رفتگر را دارد و موجودات ضعیف و مریض را حذف میکند و همینطور با استفاده از لاشه های موجودات بزرگتر که در اب افتاده اند و باعث الودگی نابع ابی میگردندنیز تغذیه میگردد و با این عمل منابع اب را پاک میکند

این ماهی بخاطر تخم ریزی زیاد منابع غذایی زیادی در اختیار دیگر ابزیان و موجوداتی مانند مرغان ماهیخوار و ارددک ها قرار می دهد

اسیبها و خطرات پیرامون :

متاسفانه با ورود فاظلابهای شهری و صنعتی و کشاورزی به مسیر رودخانه ها و الودگی منابع ابی و همینطور لایروبی های بدون کارشناسی و برداشتهای نامناسب از منابع ابی وسد های بی مورد و پی در پی و نقش اعتقادات و خرافات درباره ی خطرناک بودن این ماهی برای انسان و در نتیجه کشتار این ماهی ها توسط مردم محلی و بخصوص صیادان  زمزمه های انقراض ونابودی نسل این موجود با ارزش را فراهم کرده است به طوری که شاید دیگر در منابع ابی خوزستان نتوان این گونه ی با ارزش را مشاهده کرد

راهکارها برای برون رفت از بحران :

احداث تصفیه خانه های فاضلاب – استفاده بجا و درست از کودها و سموم کشاورزی – اگاه سازی صیادان و مردم محلی درباره نقش و اهمیت وجود این موجود – کنترل سد سازی های بی مورد و غیر اصولی . ایجاد فاصله های طولانی در اجرای لایروبی ها البته به صورت علمی و کارشناسی

امیدوارم همه در حفظ این سرمایه ها دقت کنند تا فرزندان یا حداقل خودمان از مواهب نعمات خداوندی بهره مند شویم.

پی نوشت مدیر وبلاگ: متاسفانه اعتقادات غلط دزفولیها باز هم کار دست محیط زیست این شهر داد، در قدیم مردم اعتقاد داشتند که این ماهی به انسانها حمله می کند و من از بعضی ها شنیده ام که اعتقاد برخی از مردم این بوده که این ماهی موجودی شیطانیست! و از آنجا که در گذشته در فصول گرم آب رودخانه به مقدار قابل توجهی پایین رفته و چون که این ماهی معمولا در کف آب آرام می گیرد، در چاله های آب باقی مانده و بچه ها هرچه از این ماهی ها در چاله ها دیده اند با سنگ از بین برده اند.

من دو سال پیش که آب به دلیل خوشکسالی تقریبا کاملا خشک شده بود تمام منطقه ی علی کله را با دوستم بهنام به دنبال باز مانده ی این گونه گشتیم و در تمام آن پهنه تنها یه گربه ماهی آن هم به اندازه ی دو بند انگشت دیدم.

احتمال اینکه این گونه نیز مانند خیلی از جانوران از طبیعت دزفول حذف شده باشد بسیار زیاد است.

امید به روزی که ما به جبران خطای خودمان برای حفظ این گونه ها اقدام کنیم.

پی نوشت2: در گویش دزفولی به گربه ماهی های رودخانه می گویند: بیشلَمبو (بعضی ها هم می گویند:دیشلَمبو).

فرستنده ی مطلب: