پل قدیم (قدیمی ترین پل جهان)
پلى بر روى دز:
شهر دزفول از گذشته هاى دورادور,روزگار پر فراز و نشيبى را به خود ديده و دورانهاى تلخ و شيرينى را چشيده است.اين شهر نيز مانند ساير نقاط كشورمان,آثار و ابنيه اى را از قديم الايام با خود به ارمغان آورده است؛از جمله آثارى كه قرنهاست با تغيير و تحولات مختلف شكل تقريبى اوليه اش براى ما به يادگار مانده است,پل دزفول ميباشد.اين پل كه بيش از 1600 سال از عمرش مىگذرد,زينت بخش و مايه افتخار اين گوشه از سرزمين ماست و شهر دزفول كه معرب "دژ پل" مىباشد در حقيقت به سبب وجود همين پل به اين نام موسوم شده است.
سيد نورالدين امام در كتاب تاريخ و جغرافيايى خوزستان علل نامگذارى پل دزفول را چنين ذكر مىكند:"دزفول معرب دزپل است,در روزگار پيشين كه ابزار جنگ منحصر به شمشير و سنان و خنجر و كمان بود و آدميان ادوات دورزن امروزى را نداشتند؛پلهاىبزرگ در ميان راهها مانند تنگهايى بود,در كوهستان كه اگر 10 نفر از مردم راهزن و خودسر آن را به تصرف در مىآوردند,راه كاروانيان را به كلى مي بستند.
مكرر مىشد كه سركشان بدانديش پلها را مىبريدند,تا تعاقب آنان ميسر نشود.از اين جهت پادشاهان ناچار بودند كه براى نگهدارى هر پلى دژى در پهلوى آن بسازند و نگهبانانى در آن دژ بگمارند. پل دزفول كه ميانه راه جندىشاپور و شوش بنا شده؛از آن گونه پلهاست كه پادشاهان,دژى در كناره رودخانه نزديك به آن ساخته بودند,تا آن را از تصرف و تخريب راهزنان و مفسدان حفظ نمايند.پس پل و دژ (قلعه كه اكنون در جاى آن محله قلعه دزفول واقع است.)نخستين بناهايى بوده كه در آنجا ساخته شده است و از اين جهت آنجا "دژ پل"ناميده شده كه بعد آن را معرب نموده "دزفول"گفته اند.گاهى به مناسبت شهر روناش كه سمت غربى رودخانه بوده و اكنون جاى آن را "رعناش" خوانند.اين پل را "پل روناش"مي ناميدند.
"انوش", "روناش","رعناش"درحقيقت قصرى يا زندانى بوده كه در منتهىاليه سمت شمالى
پل دزفول قرار داشته است؛كه پل به جهت اين زندان معروف به روناش مىشود و اين همان زندانى است كه قباد ابن فيروز در آن قريب به چند سال حبس گرديده بود.
ابواسحاق ابراهيم اصطخرى در قرن 6-5 هـ.ق.پل دزفول را اندامش نام برده :"از لور تا اندامش دو فرسنگ و از پول(پل)اندامش تا جندىشاپور دو فرسنگ است."
و بالاخره حمداله مستوفىنيز در نزهه القلوب,پل دزفول را " انديمشك"خوانده و نام شهر همجوار آن (دزفول در آن زمان) را همنام پل ذكر كرده: "دزفول آن را انديمشك گفته اند؛از اقليم سيم است,طولش از جزاير خالدات فرهه و عرض از خط استوا, اردشير بابكان ساخت بر دو جانب آب جندىشاپور نهاده است و پلى بر آن آب بسته اند؛به چهل و دو چشمه و درازاى آن پل پانصد و بيست گام و عرضش پانزده گام و آن را پل انديمشك خوانند و آن شهر را بدان پل باز خوانند."
در دوره ساسانيان شاپور اول تصميم گرفت,پلى بر روى رودخانه كارون در شوشتر و بر روى آب دز در دزفول و بر روى كرخه در پاى پل ايجاد كند و ادامه شاهراه عظيم كشور را به وسيله پل ممكن سازد.شاپور براى ساختمان اين پلها دو هدف اساسى داشت ؛اول اينكه لشكريانش در هر موقع كه ضرورت ايجاب مىكند به سهولت بتوانند از رودخانه هاى نامبرده عبور كنند و ديگر اينكه پايه پلها را به صورت بند يا سد بسازند تا در عين حال سطح آب رودخانه را بالا آورده و نهرهاى واقع در سواحل چپ و راست رودخانه را پرآب سازد.اينگونه پلها را مي توان ساختمنهاى دوسوده ناميد.
ظهير الاسلام در شكرستان خود,سبب ساختن پل را چنين نگاشته است : " اردشير بابكان براى ارتباط دادن شوش؛پايتخت قديم ايران به اهواز و استخر پل عظيم و محكمى بر روى سزار- كه يونانيان آن را "كپراتس"مي ناميدند-بناكرد.البته عده اي ايجاد اين پل را به دليل توسعه كشاورزى در منطقه حاصلخيز دزفول دانسته اند؛مانند بند شوشتر و گرگر.درست است كه اين پل نقش بالا برنده آب را به عهده دارد,ولى علت اساسى ساخت آن بيشتر حساسيت سوق الجيشى منطقه بوده است.زيرا زمينه مساعد جهت آبيارى نهرها,كانالها و قناتهاى زيرزمينى را كه از شمال رودخانه تا كيلومترها در دشت خوزستان كشيده شده است؛اين فراهم ميسازد.
مجله ايرانشهر نيز به اين نكته توجه كرده و منطقه دزفول را به جهت استعداد نهفته اش فاقد وجود سد مىداند:
"بندهاى قيصر,ميزان و گرگر و انهار مصنوعى مزبور به وسيله شاپور اول ساسانى,با استفاده از 7000 سپاهيان رومى كه در سال 260 ميلادى به اسارت او درآمدند,بنيانگذارى شده است.اين بندها قرنها مورد استفاده بوده ولىبه مرورزمان - مخصوصاًدر قرن نوزدهم- در اثر سيلهاى سنگين شسته شده و از ميان رفته است.علاوه بر اين آثار سدها و بندهاى آبيارى ساسانى در قسمتهاى عيلامى كرخه و كارون و جراحى و هنديجان نيز فراوان ديده مىشود و تنها در دره دز است كه چون خود استعداد آبيارى داشته؛ بند يا سدى در آن بنا نشده است."
در پيرامون اين پل آسيابهاى آبى در بستر رودخانه با آن هيأت شگفت انگيز خود به فاصله چند صد متر بالاتر نيز قرار گرفته اند؛ نظر برآن است كه اين آسياب هادر جهت رفع مايحتاج لشكريانى كه روزگارى در اين مسير,تاريخى پر از شكوه و جلال كار احداث پل را بر عهده داشته اند؛ساخته شده است.
سازندگان پـل:
در كتب تاريخى سازندگان اين پل را, سربازان رومي كه در جنگ قيصر روم با
شاپور اول ايران به اسارت درآمده اند؛ مي نامند.
در كتاب آب و فن آبيارى آمده است كه :
"شاپور اول پس از غلبه بر والرين امپراطور روم در جنگ اِپودا (Epuda-260 ميلادى) موفق شد با استفاده از اسيران رومى برنامه هاى ساختمانى خود را به مرحله اجرا درآورد.پس از شاپور اول,خسرو پرويز (628-590)كه در عمران و آبادى و ساختمان قصرشيرين و طاق بستان وغيره علاقه فراوان داشت؛ در اين راه گام برداشت."
سيد برهان الدين در روضه الصفا طريقه اسارت سپاه روم و سالهاى بعداز آن را چنين آورده است:"پس از اينكه شاپور اول ذوالاكتاف به حيلتى به روم رفته و پس از ماجراهايى اسير و دربند قيصر روم گشت؛قيصر فرمود تا او را در خام گام گرفتند و مدت يكسال در قلعه اى محبوس بود تا رايت قيصر به عزم استخلاص فارس و عراق در حركت آمد و در وقت,توجه فرمود تا او را از قلعه فرود آوردند و پياده و غايشه در گردن,در ركاب مىدواندند.
قيصر در ولايت ايران خرابى بسيار كرد,چنانچه در هر ولايتى رسيد درختان را در تبر بيداد ببريد و از بيخ درآورد و چون به ظاهر جندىشاپور در ولايت خوزستان كه وجود فرس در آن قلعه متحصن شده بودند رسيد؛بخ محاصره مشغول گشت.در شب عيدى كه به ظاهر عيد روميان و در حقيقت عيد فارسيان بود قيصر و طبقات و حشم به طرب مشغول شده,موكلان از محافظت شاپور غافل ماندند.
شهريار عجم به بعضى از ايران فرس كه در قرب او محبوس بودند,اشارت فرمود تا بندهاى هم را برداشتند,به مقدارى روغن گرم چرم را كه بر تن اوخشك شده بود ,نرم ساختند.آنگاه به دروازه شهر شتافت,محافظان دروب و بروج آواز شاه را بشناختند,دروازه بگشودند و او را به اندرون بردند.طنطنه كوس بشارت به اوج عليين رسانيدند.شاپور فرمان داد تا در خزائن سلاح را بگشودند و بر شجعان و ابطال,قسمت نمودند و از شهر بيرون آمده چون بلاى ناگهان بر سر قيصر تاخت و دليران قيصر را اسير كرده نزد شاپور آوردند.پادشاه دستور داد تا والى روم را مقيد گردانيدند,آنگاه او را تكليف نمود تا در مدت حبس او مردم را به روم فرستاده خاك از آن ناحيه آوردند و هر خرابى كه در ولايت ايران از روميان صادر شده بود اصلاح كردند و به جاى درختان خرما, اشجار زيتون از روم آورده نشاندند.چون مملكت شاپور به دستور معهد, معمور گشت؛قيصر را رخصت انصراف ارزانى داشت."
ظهيرالاسلام راجع به اين واقعه تاريخى مىنويسد:
"شاپور اول در سنه 246 ميلادى به تخت سلطنت ارتقا يافت.اغلب ايام را با دولت روميان به جنگ و جدالهايى كه فتح نصيب ايران بود به سر برد؛والرين قيصر روم را اسير ساخت,شادروان شوشتر را كه از عجيب ترين بناهاى شوشتر است,اغلب مورخين از بناهاى وى مي دانند."
البته لازم به ذكر است كه اكثريت تاريخ نويسان پل دزفول و پل شوشتر را كه از نظر ظاهر بسيار به هم شبيه هستند؛ اثر برجاى مانده از اسراى رومى مي داانند.
نشريه ايرانشهر در اين زمينه چنين آورده است:
"در سال 259 ميلادى مجدداً جنگ بين ايران و روم آغاز شد و در سال بعد قواى متخاصم در نزديكى "اِدِسا"(Edessa)پايتخت كشور "اُسروئن"(Osroene)با هم برخورد نمودند,اين جنگ به پيروزى كامل شاپور منتج گرديدو والرين(Valerien) امپراطور روم با عده زيادى از لشكريانش اسير ايرانيان گرديد.ايرانيها در حدود 70 هزار نفر از لژيونهاى رومى را اسير و با خود به ايران آوردند و اسراى مزبور را در اغلب شهرها و به خصوص در شوشتر و اطراف آن جاى دادند.
-در آن موقع هنوز نامى و يا اثرى از شهر دزفول وجود نداشته است-شاپور اين شهر را به تازگى در قسمت غربى ايران بنا نهاده بود و در همين شهر شوشتر بود كه شاپور سد و پل معروفى را كه طرح آن را معماران رومى ريخته بودند؛بر روى شعبه اصلى شطيط ( Shatalt ) شاخه كارون ساخت,به طوريكه گفته اند,اين پل توسط اسراى لژيون رومى ساخته شده است.اين سد مصلح رود كارون را به اندازه كافى بالا مي برد و به اين ترتيب آبيارى منطقه وسيعى كه در جنوب شوشتر قرار گرفته بود امكان پذير مي شد."
تصور مي رود كه پل دزفول نيز در اين زمان توسط يك معمار رومى طرح ريزى و به وسيله كارگران رومى ساخته شده باشد.
با كوششها و مساعى زيادى كه شاپوراول در زمينه استفاده از نيروى آب (سيستم هيدروليك) مبذول داشت؛در زمان اين پادشاه استان خوزستان بي نهايت حاصلخيز و آباد شد.
مصالح پـل از كجا آمده ؟
اكثريت تواريخ اين نكته را كه شاپور اول دستور داده تا مصالح مورد نياز اين پل و ساير اماكن را از سرزمين يونان به ايران باستان حمل نمايند؛اشاره اى هرچند اجمال نموده اند وحتى
افسانه هايى عاميانه در اين مورد بر سرزبان جاريست كه:شاپور دستور داد تا آب و خاك پل را از كشور يونان بياورند .پس مردم يونان انديشيدند كه براى بردن سنگ و خاك مي توان كارى كرد,اما حمل آب تا بدان نقطه دوردست بس مشكل و غيرممكن خواهد بود؛لذا به ارسال گاوهايى شيرده به تعدادى زياد مبادرت نمودند,تا از شير اين گاوها به عنوان آب يدر آن محل استفاده شود0
حال چنين سخنانى مىتواند صحت داشته باشد,يا خير؟كسى به درستى نمىداند.اما آنچه مسلم است؛در گذشته سلاطين به انجام چنين كارهايى دست مىزده اند.مانند سنگهاى بزرگى كه در بناى كاخ آپادانا به كار رفته و از منطقه شيراز به شوش آورده شده و مهمتر از آن سنگهاى بناى اهرام ثلاثه در مصر باستان به خودى خود واضح ترين مدرك در تأييد چنين پيشامدى مىتواند باشد.
طبرى در تاريخ خود درباره اين موضوع چنين مىنويسد:
"آنگاه قيصر را به بند آهنين نهاد و براى آباد كردنِ ويرانيهايى كه قيصر به وجود آورده بود؛همت نهاده.به قولى گفته اند كه فرمان داد تا از سرزمين روم,خاك به مداين آوردند و ويرانيهاى آن را مرمت و بازسازى كردند و به جاى نخل و درختهاى ديگر كه قطع و ريشه كن نموده بودند,زيتون بكارند.سپس پاشنه پاى قيصر را قطع و بر خرى نشاند و به سوى ديار روم فرستاد و گفت:سزاى تجاوزگرى چون شما چنين است."
ساختمان و نوع ملات به كار رفته در پل:
از قديم الايام بزرگان و سالخوردگان از پيشينيان خود براى ما مىگفتند كه بناى پل دزفول را از ملاتى آغشته به شير ساخته اند و در استحكام بخشيدن به پل سعى كرده اند از آب رودخانه استفاده نكنند.
چنين سخنانى در برخورد اول افسانه وبه دور از واقعيت جلوه مىنمود.اما از متون كتب تاريخ و آثار و ابنيه پيشينيان چنين به نظر مىرسد كه در گذشته براى ساخت بناهاى مقاوم در مقابل عوامل فرسايش زا مثل پايه هاى پل در مقابل جريان تند رودخانه ,عبور آب از سراشيبيها,بدنه و كف دالانها و تنگهاى زير زمينى ,از ملاتى آغشته به بعضى مواد مانند روغن زيتون,سركه,
شيره انگور,شير حيوانات اهلى,تخم ماكيان و... استفاده مىشده است.
در كتاب" استخراج آبهاى پنهانى" كه بيش از يك هزار سال قبل نوشته شده و در حقيقت حاصل تجربيات گذشتگان تا به آن عصر مىباشد,راجع به تهيه و به كار بستن چنين ملاتهايى
صحبت مىكند:
"اگر به اين كار نيازمند شدى؛بايد سنگ آهك را كه در حد اعتدال بيخته شده باشد برگزينى و با افشاندن اندكى آب آن را بگشايى و سپس آهك كشته را با غربال ريز ببيزى,آنگاه بايد دوازده من آهك بيختهِ را با يك من روغن زيتون يا روغن ديگر_ البته روغن زيتون بهتر است_درآميزى و اگر آهك را با شير خمير كنند؛بهتر خواهد بود.پس از اين آهك خمير شده را بايد در هاون سنگى بزرگ قرار داد و آن را با دسته چوبى آهسته بكوبند و اندك اندك روغن بدان بيافزايند,پس از له شدن خمير بلافاصله بايد آن را بكار برند تا خشك و فاسد نگردد.اگر آهك را با تخم مرغ خمير كنند بادوام تر مىشود و هرچه روغن آهك بيشتر باشد,دوام آهك افزونتر است.يكى از پيشينيان گفته است اگر در آبى كه مىخواهند آهك را با آن بكشند اندكى سركه بيافزايند بر دوام آهك افزوده مىشود.ديگرى گفته است,زنگ آهن سائيده و بيخته كه با سفيده تخم مرغ خمير شده باشد,براى بستن شكاف و سوراخ بركه ها وحوضها و آبگيرها بسيار نيكوست.اما اگر آهك را با آب بكشند بلكه آن را بكوبند و غربال كنند و بلافاصله بكار برند از آن يكى بهتر است.ملاتهايى كه از مخلوط كردن الياف نباتى مانند لوخ,پشم بز,پشم و يا شيره انگور تهيه مىشده براى گرفتن درز و شكاف ظروف و غيره بكار مىرفته است."
در تهيه ملات ساختمان دقت و مراقبت بسيارى مجرى مىداشتند و نتيجه همين دقتها بوده كه بسيارى از ساختمانهاى باستانى هنوز پابرجا ميباشد."
آنچه را كه در اينجا راجع به شكل و طريقه ساختمان پل ميتوان مطرح كرد,تحقيقات ارزنده محقق گرات فن روگن ميباشد كه در مورد پل دزفول و شوشتر انجام داده و از آن جهت كه اين تحقيقات حائز اهميت و با موضوع ما مربوط ميشد,چكيده اى از مطالبش را به نقل از مقاله غلامرضا كورس درج مينمائيم.
خوشبختانه گرات فن روگن(G.V.Roggen) مطالعات وسيعى درباره ساختمانهاى آبى خوزستان نموده است كه مبناى خطوط اصلى توضيحات ما در اينجا از آن اقتباس ميگردد.
شرح عمومى پلهاى بزرگ باستانى در خوزستان:
پل شوشتر و پل دزفول با آجر بنا شده است و از قوسهاى متعدد تشكيل مىشده كه بر روى پايه ها قرار داشته اند در زمانى كه روگن از پل شوشتر بازديد كرده پنج دهنه از شوشتر وجود نداشته است.
و در دزفول بعضى از پىها در هم ريخته و به جاى آن پايه هاى جديدى ساخته بوده اند.ولى امروز از اين پل جز چند قسمت اصلى چيز ديگرى باقى نمانده است.پل دزفول سنگ چينى پايه ها و بندهاى پل مركب از دو ديوار با سنگهاى تراشيده شده است و بين ديوارها را با بتون پر كرده بودند و سنگها با بستهاى فلزى به يكديگر متصل بوده اند.
در مسير رودخانه،ديوارى وجود داردكه توأم با آثار ديگرش از اقدامات سوق الجيشى براى حفظ و حراست شهر دزفول در مواقع صلح و جنگ ميكند.
روگن در يك نقطه پايه هايى كه مخلوط منظمى از قلوه سنگ آجر و بتون ساخته اند ديده است.پهناى پى هاست. اين بند در سرتاسر عرض رودخانه امتداد داشته است و صرف نظر بالا آوردن سطح آب پايه ها را نيز به يكديگر محكم متصل مىساخته است.روسازى پل از قوسهاى متعدد و سنگفرش و قوسهاى فرعى آن براى افزايش مقطع عبور آب روى ستونها تشكيل ميشده است.
مصالحى كه براى تهيه ملات به كار رفته مرغوب ميباشد.نقاطى كه سنگهاى ماسه اى از آنجا استخراج شده هنوز باقى است و اثرات ضربات كلنگ در آنجا به خوبى مشهود است.در شوشتر كف طبيعى رودخانه را با سنگهاى لوح (شيث) و در پاى پل دزفول سنگهاى جوش (Conglomerat) پوشانيده اند.سنگهاى مذكور در مجاورت هوا زود تجزيه و خرد ميشوند در صورتى كه اگر دائم زير آب باشند كيفيت خود را حفظ ميكنند.
شكل پايه هاى پل و ابعاد آنها:
كليه پايه هاى پل قديم داراى مقطع مستطيل بوده كه بر خلاف جهت عبور آب آن را
نوك تيز مىساخته اند. به نظر اول گمان ميرود ابعاد پىهايش از آن چه ضرورت داشته بزرگتر بنا شده باشد ولى اگر فشار و ضربات آب را در مواقع طغيان در نظر بگيريم اهميت اين طراحى را ميتوانيم به خوبى درك كنيم.قطر پى پلها بين 5تا6.40متر و طول آنها كمى بيشتر از طول جاده و اندكى كمتر از پهناى بند پل مىباشد.در فاصله روى پايه ها و بين قوسهاى اصلى پل قوسهاى كوچكترى وجود داشته كه به منظور افزايش مقطع جريان آب هنگام طغيان تعبيه شده است.
فاصله بين مركز ستونها در حدود 13تا14متر بوده بنابراين دهانه داخلى قوسهاى بزرگ در حدود 2برابر پهناى پى آنها بوده است.پهناى بند پل يكى دومتر بيشتر از طول پىها و بين 8تا12 متر بوده است.
دورانهاى تعميرات پل:
آنچنان كه از وضعيت جغرافيايى دزفول مشاهده ميشود ريزش بارانهاى سيل آسا و طغيان آب رودخانه دز از قديم الايام تا به حال به وفور ديده شده به طوريكه براى اكثريت مردم منطقه اين موضوع محسوس مىنمايد.اين مسئله در آثار و ابنيه تاريخى به دور از تأثير و تأثر نبوده چنانكه در تذكره ها و سفرنامه ها ضبط شده بارها به اين مشكل كه گريبانگير مردم دزفول بوده است اشاره كرده اند.
در كتاب تاريخ جغرافيايى خوزستان به اين مشكل كه همه ساله دچار مردم دزفول بوده اشاره كرده است:"البته پر شدن جويهاى آن (جندىشاپور)از زور سيلاب كه تا كنون مردم دزفول همه ساله دچار آنند ... دخيل بوده است."
اين امر مستثنى از پل نبوده چنانچه در كتب تاريخ ثبت شده بارها بر اثر سيلابهاى رود دز آسيب ديده و به همت مردم و حاكمان زمانه مجدداً مرمت و بازسازى شده است.احمد اقتدارى نيز به اين امر اشاره كرده است:"پلى كه تا سال 1349 دو منطقه غربى و شرقى شهر دزفول را به هم متصل مىساخت و در حقيقت رابط راه دزفول انديمشك بوده بر پايه هاى قديمى ساسانى بنا شده است و به روزگار عضدالدوله ديلمى و به دوران صفويه و عصر قاجاريه هم تعمير و ترميم شده است.
لغت نامه دهخدا نيز هنگام سخن گفتن در مورد پل دزفول مىنويسد:
"پل دزفول كه بر روى دز بنا شده است.... طاقهاى آن از ادوار متأخر است و مكرر تعمير شده است بعضى از جغرافىنويسان قرون هشتم ونهم هجرى تعداد طاقهاى آن را به تفاوت 42 و 55 ضبط كرده اند.اين پل بعد از زمان نادرشاه تجديد بنا شد ولى بعدها از خير ارتفاع افتاد.در اوايل قرن نوزدهم ميلادى به اميرمحمد على ميرزا دولت شاه دقيقاً تعمير شد ولى سيل مهيب سال 1832م و دگربار آنرا از بين برد.و در عهد سلطنت رضا شاه به سبك جديد ساخته شد."
و در كتاب جغرافياى خوزستان تأليف سيف ا... رشيديان راجع به بازسازى درباره پل چنين آمده است:
"در سال 1268 هجرى قمرى سه چشمه از پل دزفول را آب شادروان از بنيان مىبرد كه به خرج دولت و زحمت مرحوم عبدالحسين رشيديان دزفولى مثل اول ساخته مىشود." آن قسمت از پل تا كنون باقى است.در كتب شرح خاندان معزى اين نكته با توجه به نظارت شيخ محمد طاهر در امر بازسازى آمده است كه:"در يكى از سنوات كه آب رودخانه دزفول طغيان عظيم نموده 3 چشمه از طرف غرب پل منهدم شده.ناصرالدين شاه مهندسى مخصوص براى تعمير آن فرستاده حكم داد مخارج پل تحت نظر گماشتگان و امناى شيخ محمد طاهر معزى باشد."
و باز در سنه 1288 چندين چشمه ديگر از پل را آب از بنيان برداشت و تا مدتى هم پل راه عبور نداشت. تا در جنگ بين الملل 1296 مأمورين سياسى و سپاهى دولت سابق انگليس شركت سهامى تشكيل داد و با طنابهاى تابيده آهنى راه عبورى درست كرده و از عابرين پولى مأخوذ مينمودند. بعد از خاتمه جنگ بين الملل اول دولت ايران پول سهام را داد و راه را براى عابرين آزاد گذارد.تا در سال 1315 كه مخطر شده بود پهلوى فقيد با وضعيت فعل جديد,ساختمان و در سال 1316 به انجام رسيد.(از كتاب جغرافياى خوزستان)
متأسفانه كليه كتابهايى كه به ذكر دوران تعميرات پل پرداخته اند در اين مرمتها و بازسازىها هيچگونه نامى از مردم دزفول نبرده اند و حال آنكه چنانكه گذشت در سال 1268 هجرى و در سال 1296 هجرى اضافه بر اينكه مردم خود در ساختن پل شركت جسته بلكه در تهيه مخارج مالى آن نيز دخيل بودند. بهترين دليل ما بر اين ادعا گفته كتاب شرح خاندان معزى است كه در اين رابطه مىگويد:"در جنگ بين الملل اول كه شعبى از ادارات سياسى اجانب در دزفول تأسيس شده بود و تصادفاً در آن موقع پل قديم دزفول خراب شده بود به كمك مالى مردم بلد و كمك فنى مهندسين خارجى پل مزبور مجدداً تعمير و جهت اياب و ذهاب آماده گرديد از شيخ محمد باقر معزى نيز تقاضا شد كه در تعمير پل به زبان فارسى استعارى انشاء كند و لفظ صراط مستقيم را در آنها بگنجاند لذا رباعى زير را انشاء كرد:
"گذر, زين پل تو با انديشه راست خوش آن دل به ياد ايزد آراست
از آن پل كان صراط مستقيم است نلغزد آن كه اين پل را بياراست"
دو مصراع اول را بر يك قطعه سنگ و دو مصراع دوم را بر قطعه اى نقش و دو قطعه را بر بالاى ورودى و خروجى مشرقى و مغربى معبر پل نصب نمودند.
هيأت و ظاهر پل از قديم تا به حال:
در اينجا به اختصار راجع به شكل ظاهرى پل از ديدگاه جهانگردانى كه از قديم الايام وضعيت پل را تشريح نموده اند,مطلبى را بازنويسى و به اجمال درج نموده ام تا تغيير و تحولاتى را كه اين پل به خود ديده ثبت و ضبط بماند.
حمداله مستوفى در نزهه القلوب خود وضعيت پل را چنين نگاشته است:"دزفول از شهرهاى خوزستان و بدواً به "اندمشك"موسوم بوده و بانى ,اردشير بابكان بوده است اين پادشاه ساسانى بر روى رودخانه اى كه از حوالى شهر مىگذرد پلى ساخت كه 42 دهانه داشت و 520پا طول او و 15 ارج عرض اوبود و چون از اين پل ورود به قلعه دزفول مىشد آن قلعه موسوم به "دژپل"شد و در تعريب آن را دزفول خواندند.
مادام ديولافوآ در سال 1881 ميلادى كه از پل دزفول ديدن كرده است وضعيت آن را چنين بيان نموده :
"...بالاخره منظره شهر دزفول نمايان گرديد اين شهر در كنار رودى واقع شده كه موسوم است به آب دزفول و از آبهاى باران و چشمه سارهاى جبال لرستان تشكيل مى يابد شهر مانند آمفى تئاترى در طول ساحل سراشيب رود قرار دارد و از دور منظره سرور آورى نشان ميدهد.مدتى از رسيدن به شهرش به تماشاى خانه ها و باغها كه در روشنائى آفتاب مغرب غرق شده بودند سرگرم بودم.خانه ها مانند عمارات چند طبقه در بالاى يكديگر واقع شده بودند.پل بسيار بزرگى هم نمايان گرديد كه آن را پل دزفول مىگفتند و شهر هم به همان مناسبت دزفول خوانده مىشود.(دزفول يعنى؛پل قلعه)"
بنابر عقيده مورخين ايرانى اين پل از ساخته هاى اردشير بابكان است و به طرز پلهاى روميان در روى جرزهايى از سنگ و ساروج واقع شده كه نماى آنها سنگهاى تراشيده است ولى طاقهاى كهنه آن را به سبك ايرانى با آجر ساخته اند و به طوريكه ميگويند اين طاقها در زمان سلطان
صلاح الدين تعمير يافته است.
آقاى روگن در بازديد خود از پل چنين مىنويسد:
"پل بند دزفول به مراتب قوىتر از پل بندشوشتر به نظر مىرسد.اين پل داراى22 دهانه است. بعضى از پايه هاى پل به ادوار جديدتر مربوط مىشوند "
روگن مىگويد؛طغيان سال 1903(مطابق با 1334 هـ.ق ./ 1282 هـ.ش.)يكى ديگر از پايه هاى پل را برده است صرف نظر از انحرافات كوچك در دو انتهاى پل,محور پل بند دزفول تقريباً مستقيم است. روسازى پل به هنگام بازديد روگن به نظر مى رسيده كه در چندين نقطه تعمير شده باشد به طوريكه او به آسانى توانسته كارهاى قديمى و جديد را از يكديگر تشخيص دهد.
از بند پل جز قسمتهاى كوچك چيز ديگرى بر جا نمانده است .در نتيجه از بين رفتن بند پل, طبقات سنگهاى جوش در معرض فرسايش قرار گرفته اند.در مسير رودخانه ديوارى وجود داردكه توأم با آثار ديگرش حكايت از اقدامات
سوق الجيشى براى حفظ و حراست شهر دزفول در مواقع صلح و جنگ مىكند.
و بالاخره آقاى احمد اقتدارى در ديار شهرياران چنين مىگويد:
"اكنون پل داراى چهار دهانه بزرگ است كه آبرو رودخانه است و در بين هر دو دهانه بزرگ يك طاقنماى كوچك كه بر سطح پايه جسيمى قرار گرفته و به وسيله پلكانى به سطح بستر رودخانه راه دارد ساخته شده و به اين ترتيب 12 طاقنما در بين طاقهاى اصلى پل قرار گرفته اند قسمتهاى اصلى پى پايه ها كه از سنگ و ساروج ساخته شده اند و به ارتفاع تقريبى 2.5 متر مىباشند از بقيه پىها قطورترند و بر روى اين پايه ها به ارتفاع 4 متر قسمت ديگرى مشهود است كه با آجر و سنگ تراشيده ساخته شده و پيداست كه از قسمت زيرين و قديمى جديدتر است.بر روى اين قسمت كه تا زير دستكهاى بازوهاى پلها و دهانه ها ممتد است سطح آجر پوشى با پلكان بالا رونده وجود دارد كه از دو قسمت سابق الذكر جديدتر است و به نظر مىرسد كه مربوط به تعميرات ازمنه بعدى است.
سطح پل كه محل عبور و مرور است با عرض كمتر بر روى اين پايه ها بنا شده است طاقها و طاقنماها به سبك معروف به رومى ساخته شده و با خيز بلند نگهدارنده طاق و سقف و سطحه پل است.در بين دو دهانه نخستين و اصلى ضلع شرقى پل تا دهانه سوم كه آثار قديمه اين پل است,سه دهانه بزرگ سيمانى بر روى پايه هاى قديمى به زمانهاى اخير بنا شده و 2قسمت پل را كه به سبب ويرانى از هم گسسته بوده است به هم متصل كرده است.در جلوى دو دهانه اول ضلع شرقى آثار چند قطعه بناى فروريخته و ديوار مخروبه پل و قسمتهايى كه به مجارى آب شباهت دارد به چشم ميخورد,همچنين در روبروى دهانه هاى سوم آثار ديوار مخروبه فروافتاده اى باقى است.
پىها در تمامى بدنه ها قديمى و ساسانى به نظر مىرسند و در جلوى بعضى از آنها آثار ساختمانى و ديوارها و دستكهاى پل مشاهده می شود.


هدف از ساخت این وبلاگ در اختیار قرار دادن اطلاعاتی مفید و جامع در مورد شهرستان دزفول به دور از شلوغی ها و پیچ و خمهای وبلاگ ها و سایتهای معمول و در فضایی منظم است، که در کمترین زمان ممکن بیشترین اطلاعات را در اختیار علاقمندان قرار دهد.